سيد ظهير الدين مرعشى

37

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

مقتداى خاصّ و عامّ بود . تربيت پسنديدهء چند كه در رستمدار ، ملوك را مىباشد واضع آن ملك شاه غازى است و برادران را به نوعى رعايت مىفرمود كه در ميان ايشان حرفى در نمىآمد . مدت سى سال به خوبى و خوشى با خلايق روزگار مىگذرانيد . در ايام او ملك تاج الدوله يزدجرد بن شهريار بن اردشير بن كينه‌خوار در مازندران حاكم و پادشاه با تمكين بود كه بعد از ملك اردشير ماضى هيچ حاكم و پادشاه مثل او نبود . در عدل ساعى و در ترويج امور شرعيه اجتهاد مىنمود . در زمان او در آمل هفتاد مدرسهء عامّ را درس مىگفتند و ائمّه و سادات را در آن عصر كار به نظام بود . ملك شاه كيخسرو بن شهر اكيم برادر شاه غازى بعد از او حاكم و والى گشت و برادر ديگرش ارغش نام مطيع و فرمان‌بردار مىبود ، و از ذكور و اناث آنچه فرزندان باقى گذاشتى تقرير مىكنند كه صد نفر بودند ! مدت يازده سال به كامرانى مشغول بود و در سنهء هفتصد و يازده به سوى جنان بشتافت و بعد از او ، شمس الملوك محمد قايم مقام او شد . در ايام دولتش كار فقراء و مشايخ و ارباب عفّت و اصحاب حرفت رونق آمد . و در ممالك ، خانقاه‌ها و مساجد متبرّكهء رويان معمور شد و دايما به صحبت علماء و زّهاد و زيارت مشايخ رغبت مىنمود . مدت پنج سال حكومت رويان كرد ، و در سنهء هفتصد و هفده فرمان حق را گردن نهاد . برادرش نصير الدين شهريار بعد از او حاكم و قايم مقام گشت . وى مردى بود در ضبط امور يگانهء آفاق ، شب و روز در تربيت لشكر و عسكر خود بود . اموال و خزاين زياد جمع كرد ، و ولايت كلارستاق در هيچ وقتى چنان معمور نبود كه در ايام دولت او بود ، و در موضعى كه گرگو مىناميدند عمارت ساخته شهر و بازار بنياد بنهاد ، و آن موضع به يمن همّت او مجمع اكابر گشته بود ، و اكثر اوقات به جانب گيلان و ديلمان لشكر مىفرستاد و سه نوبت با شكور و شكوريان جنگ كرد و ولايت ديلم را تا حدّ شهيجان به تصرف ديوان خود درآورد و در عهد او در مازندران ملك